معنی غمجرة
6 بازدید
[ غَ جَ رَ ] (ع مص) سریشم چسبانیدن بر کمان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به المعرب جوالیقی حاشیهٔ ۲ ص ۲۵۳ شود. || پر کردن باران مرغزار را. (منتهی الارب) (آنندراج). پر کردن باران باغ را. غمجر المطر الروضة، ملأها. (اقرب الموارد). || پی درپی فروخوردن آب را. (منتهی الارب) (آنندراج). پی درپی خوردن جرعه های آب را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غمجرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر