معنی غمج
8 بازدید
[ غَ ] (ع مص) فروخوردن آب را. (منتهی الارب) (آنندراج). آشامیدن. (المصادر زوزنی). آشامیدن آب را به جرعه های پی درپی. (از اقرب الموارد). اندک اندک خوردن شراب را. (تاج المصادر بیهقی).[ غَ مِ ] (ع ص) شتربچه که شیر مکد میان ران مادر. (منتهی الارب) (آنندراج). بچهٔ شتری که در میان رانهای مادر قرار گیرد و شیر بمکد. الفصیل یتغامج بین ارفاغ امه و یلهزها لهزاً. (از اقرب الموارد). || آب که شیرین نباشد. (منتهی الارب) (آنندراج). الغمج من المیاه مالم یکن عذباً. مُغَمَّج. (تاج العروس).[ غُ مَ ] (ع اِ) جِ غَمجَة و غُمجَة. (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه ها شود.
کلمات همقافیه با «غمج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مج» برای سرودن شعر