معنی غمة
7 بازدید
[ غَ مْ مَ ] (ع ص) لیلة غمة؛ شب سخت گرم. (منتهی الارب) (آنندراج). شب گرم یا غم انگیز. (از اقرب الموارد).[ غُ مْ مَ ] (ع اِ) اندوه. (ترجمان علامهٔ جرجانی) (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). غم. کربة. حزن. || هر آنچه چیزی را بپوشاند. (از اقرب الموارد). || تک مشک روغن و تک دریا و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || حیرت و شبهه. هو فی غمة؛ ای حیرة و شبهة و لبس. ج، غُمَم. (اقرب الموارد). || امر غمة؛ کار مشتبه و پوشیده که موجب اندوه باشد. منه قوله تعالی : {/Bثُمَ لاََ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً . ۲۷-۳۲۱۰:۷۱/}(قرآن ۱۰/۷۱). یقال: صمنا للغمة؛ یعنی جهت اشتباه روزه داشتیم. (منتهی الارب) (آنندراج). || ظرفی که در آن غذا بپزند: و لایخرج الرؤوس من الغمة حتی ینتهی نضجها. (معالم القربة فی احکام الحسبة ص ۱۰۶).
کلمات همقافیه با «غمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر