معنی غمانجام
[ غَ اَ ] (ص مرکب) آنکه غم ببرد و آن را به آخر رساند. غمزدا: شب و روز پدرت در غم تو روز و شب است ای دلفروز و غم انجام شب و روز پدر. سوزنی. رجوع به غم انجامی شود.
کلمات همقافیه با «غمانجام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر