معنی غمازة
[ غَ مْ ما زَ ] (ع ص) تأنیث غَمّاز. رجوع به غَمّاز شود. || دختر نیکوپیکر نیکواعضا در هنگام غمز و اشاره. (منتهی الارب) (آنندراج). دختری نیکوغمزه. الجاریة الحسنة الغمز للاعضاء و هو عصرها بالید. (منتهی الارب): کز کرشمه غمزهٔ غمازه ای بر دلم بنهاد داغ تازه ای.مولوی (مثنوی).[ غُ زَ ] (اِخ) چشمه ای است مر بنی تمیم را یا چاهی است میان بصره و بحرین. (منتهی الارب). - عین غمازة؛ چشمهٔ معروفی است در سودة از تهامه، و بقولی چاه معروفی است بین بصره و بحرین. (از معجم البلدان). رجوع به عین غمازة شود.
کلمات همقافیه با «غمازة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر