معنی غمار
[ غُ / غَ ] (ع اِ) غمارالناس؛ مردم پراکنده از هر جای. (منتهی الارب). || گروه مردم. یقال: دخلت غمارالناس؛ ای فی زحمتهم و کثرتهم. (منتهی الارب). انبوهی و بسیاری. (غیاث اللغات). حفلة.[ غِ ] (ع اِ) جِ غَمر و غَمرَة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه ها شود: و خود را در غمار بوار و تنور دمار نیفکنند. (جهانگشای جوینی).[ غِ ] (اِخ) رودباری است به نجد. (منتهی الارب). نام وادیی در نجد و گفته اند ذوالغمار نام جایی است. قعقاع بن حریث گوید: تبصر یا ابن مسعودبن قیس بعینک هل تری ظعن القطین خرجن من الغمار مشرقات تمیل بهن ازواج العهون بذمک یا امرأالقیس استقلت رعان غوارب الجبلین دونی. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر