معنی واژه غلیو
4 بازدید
[ غَ وْ ] (ص) سرگشته و حیران. (از برهان قاطع). و اصح قلیو است نه غلیو، و این لفظ در شعر مولوی نیز قلیو است که در اصل کلیو بوده مخفف کالیو، و اکثر مردم که میخواهند بمخرج حرف زنند تتبع عرب کرده کافها را قاف گویند و صاحب فرهنگ جهانگیری چون اصل آن را ندانست به گمان آنکه قاف در فارسی نیامده فلیو (بفاء) خوانده و گاهی غلیو به غین خوانده است. (از فرهنگ رشیدی) (آنندراج). غلیو مصحف فلیو و غلط است . مصحف فلیو. فلاوه. رجوع به فلاوه و برهان قاطع شود. || (اِ) حماقت و احمقی، و آن تصور ممتنع است در صورت ممکن. (از برهان قاطع).[ غَ وْ ] (اِ) غلیواج. غلیواژ. پند. زغن. گوشت ربا. خاد. رجوع به غلیواج، غلیواژ و زغن شود.