معنی واژه غلیم
3 بازدید
[ غِ لْ لی ] (ع ص) تیزشهوت. مذکر و مؤنث در وی یکسان است. (منتهی الارب) (آنندراج). سخت شهوت. (دهار). مؤنث آن غِلّیمة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). آن که مغلوب شهوت گردد. (از اقرب الموارد).[ غُ لَ یْ یِ ] (ع اِ مصغر) مصغر غُلام. (منتهی الارب). رجوع به غُلام شود.[ غِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر که در ۲۳هزارگزی جنوب خاوری شوشتر و ۱۰هزارگزی راه تابستانی شوشتر به بندقیر، کنار باختر رود گرگر قرار دارد. دشت و گرمسیر است. دارای ۶۰ تن سکنه است که مذهب تشیع دارند و به زبان فارسی و عربی سخن میگویند. آب آن از شعبهٔ کارون تأمین میشود. محصول آن غلات، صیفی، برنج، کنجد و شغل اهالی زراعت است. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ غُ لَ ] (اِخ) ابن سام بن نوح. به مکه آمد و در آنجا ساکن شد و کسی به وی منسوب نگردیده است. (از تاج العروس).