معنی غلیل

معنی واژه غلیل

3 بازدید
[ غُ ] (اِ) گلولهٔ کمان گروهه. (ناظم الاطباء).
[ غَ ] (ع اِمص) تشنگی، یا سوزش آن. سوزش شکم. (منتهی الارب) (آنندراج). عطش، یا شدت عطش و یا حرارت آن. (از اقرب الموارد). سوزش درون. || (اِ) کینه و دشمنی. || خستهٔ خرما با سپست کوفته بجهت ستور. (منتهی الارب) (آنندراج). هستهٔ خرما که با سپست مخلوط کنند برای شتر. (از اقرب الموارد). || سوزش دوستی و گرمی اندوه. (منتهی الارب) (آنندراج). حرارت دوستی و اندوه. (از اقرب الموارد). || جای روییدن طلح و سلم و یا وادیی پست. (منتهی الارب) (آنندراج). یکی غلاّن. (اقرب الموارد). رجوع به غلاّن شود. || (ص) تشنه. (غیاث اللغات) (دهار) (منتهی الارب). سوختهٔ تشنگی. (منتهی الارب) (آنندراج). عطشان. (اقرب الموارد). مغلول : یا مگر فرعونی و کوثر چو نیل بر تو خون گشته ست و ناخوش ای غلیل. مولوی (مثنوی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید