معنی غلوه

معنی واژه غلوه

4 بازدید
[ غُ لْ وَ / وِ ] (اِ) کُلیَه. گُردَه. قلوه. رجوع به کلیه و گرده و قلوه شود. - دل دادن و غلوه گرفتن؛ سخت با اشتیاق به گفته های کسی گوش دادن. - دل و غلوه ای؛ آنکه جگر و غلوه و دل و خایهٔ گوسفند فروشد. دل و قلوه ای.
[ ] (اِخ) احمدبن محمد قواس، معروف به خواجه غلوه. وی از شیوخ متصوفه در دورهٔ چنگیزی بود. مزار او در ولایت تولک در قریهٔ جدرود است. صاحب «روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات» داستانی از او آورده است. رجوع به کتاب مذکور ج ۲ ص ۶۶ و ۶۷ شود.
[ ] (اِخ) از توابع بخارا، در میان خدیمنکن و راه سمرقند قرار دارد و در دست چپ این راه است. (از مسالک و الممالک اصطخری ص ۳۱۶).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید