معنی واژه غلق
4 بازدید
[ غَ ] (ع مص) غلق باب؛ بستن در را. این کلمه لثغة یا لغت ردیه ای در اِغلاق است. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). دربستن. (غیاث اللغات). || غلق در زمین؛ دور رفتن. (منتهی الارب). اِمعان. (اقرب الموارد). || (اِمص) بستگی در. اسم است اِغلاق را. (منتهی الارب). بسته بودن باب. || (اِ) فضای محصور. باغ محصور بوسیلهٔ دیوار. ج، اَغلاق. (دزی ج ۲ ص ۲۲۴). || (ص) رجل غلق؛ مرد کلان سال لاغر یا سرخ فام، و کذا جمل غلق. (منتهی الارب): رجل او جمل غلق؛ کبیر اعجف و قیل احمر. (اقرب الموارد).[ غَ لَ ] (ع مص) غلق رهن در دست مرتهن؛ حق مرتهن گردیدن. و این وقتی باشد که راهن شروط فک رهن را بر وقت آن نتواند، و فی الحدیث: لایغلق الرهن؛ ای لایهلک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || غلق نخلة؛ منقطع گردیدن بار درخت خرما از کرم افتادن در بیخ شاخ. (منتهی الارب). کرم افتادن در بیخ شاخهٔ خرما و بریده شدن میوهٔ آن. (از اقرب الموارد). || به ناشدن پشت ستور. (تاج المصادر بیهقی): غلق ظهر بعیر؛ به نشدن پشت شتر و مجروح ماندن. (منتهی الارب). زخم شدن پشت شتر بدانسان که بهبود نیابد. دبر دبراً لایبرأ. (اقرب الموارد). || خشم گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). غضب. (اقرب الموارد). تندی و تیزی کردن کسی. تندی و پرخاش روی دادن بر کسی. غلق فلان نشب فی حدته. (از منتهی الارب). یقال: احتد فلان فنشب فی حدته و غلق، اذا اشتدت به فلم تنشرح عنه. (اقرب الموارد). || بسته شدن گره چنانکه باز نتواند شد. (تاج المصادر بیهقی). || هلاک گردیدن. (منتهی الارب). || ضجرة. (اقرب الموارد). قلق. اضطراب. انزعاج. || غلق فؤاده فی ید فلان، اذا ملکه. (اقرب الموارد). دلبسته شدن. دل به کسی سپردن. || (اِ) کلیدانه. (منتهی الارب). چوبی که بدان در را ببندند و به فارسی کلیدان گویند. (از غیاث اللغات). فلج. (فرهنگ اسدی) (برهان قاطع). کلون. هرآنچه بدان در را بندند و با کلید بازشود. (از اقرب الموارد). بند در. ج، اَغلاق. (مهذب الاسماء): چون کلید سخنم در غلق کام شکست بر در بستهٔ امید چه پایید همه!خاقانی. من بودم و یک کلید گفتار هم در غلق دهان شکستم.خاقانی. || الباب العظیم؛ در بزرگ. (اقرب الموارد) (دزی ج ۲ ص ۲۲۴). ج، اَغلاق. جج، اَغالیق. (اقرب الموارد). || یمین الغلق؛ سوگند غضب؛ سوگندی که از خشم یاد کنند. (از اقرب الموارد).[ غَ لِ ] (ع ص) سخن دشوار و مشکل. (منتهی الارب): کلام غلق؛ سخن مشکل. (از اقرب الموارد). || آنکه سخت مجادله کند. (دزی ج ۲ ص ۲۲۴).[ غُ لُ ] (ع ص) باب غلق؛ دری بسته. (مهذب الاسماء). در بسته. و آن فُعُل به معنی مفعول است. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). مغلق. (اقرب الموارد).[ غُ لْ لُ ] (ترکی، اِ) حق العملی که فراش از کسی که برای او کار میکند میگیرد. قُلُّق. || خدمتکاری. بندگی. || در تداول عامه جریمهٔ مالیاتی است و گیرندهٔ آن را غلقچی گویند. قُلُّق: هم چوب را خورد و هم غلق را داد.