معنی واژه غلفق
3 بازدید
[ غَ فَ ] (ع اِ) چغزلاوه. یا گیاهی است پهن برگ که بر آب گسترده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). گیاه سر آب. ج، غَلافِق. (مهذب الاسماء). قسمی از خزه با برگهای پهن. طحلب و سبزی بر سر آب، و گفته اند: گیاهی است در آب که برگی پهن دارد. (از اقرب الموارد). چغزپاره. چغز واره. جل وزق. جامهٔ غوک. (برهان قاطع). || زیست فراخ. (منتهی الارب) (آنندراج). العیش الرخی. (اقرب الموارد). || کمان نرم و فروهشته. (منتهی الارب) (آنندراج). القوس الرخوة. (اقرب الموارد). || پوست خرمابن. (منتهی الارب) (آنندراج). لیف خرما. (از اقرب الموارد). || برگ رز مادام که بر درخت باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد): زوّل غلافق الکرم؛ یعنی برگهای مو را برید. (دزی ج ۲ ص ۲۲۴). || (ص) زن گول بدزبان زشت کردار. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || دلو غلفق؛ سطل بزرگ. (از اقرب الموارد).