معنی غلغلیچه
6 بازدید
[ غِ غِ چَ / چِ ] (اِ) جنبانیدن انگشتان در زیر بغل و خاریدن پهلو و کف پای مردم. (برهان قاطع). غلغلیچ. غلغلیج. غلغچ. غلغلک. رجوع به غلغلیج و غلغلیچ شود: چنان بمالم من جای غلغلیچ گهش که او به مالش اول شود ز خود بیخویش چو غلغلیچه بود مر ورا ملامت نیست که برسکیزد چون من در او سپوزم نیش. لبیبی (از آنندراج) (رشیدی).
کلمات همقافیه با «غلغلیچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر