معنی واژه غلغلة
4 بازدید
[ غَ غَ لَ ] (ع مص) درآوردن. (منتهی الارب) (آنندراج). داخل کردن، یقال: غله و غلغله؛ اذا ادخله. (تاج العروس). || غلغلة در چیزی؛ داخل شدن در آن به رنج و سختی. (اقرب الموارد). || شتاب رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). زود رفتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). || نفوذ و تخلل آب در درخت. || فرستادن نامه به کسی از شهری به شهری. (از اقرب الموارد). رجوع به ذیل قوامیس العرب دزی ج ۲ ص ۲۲۳ شود.[ غَ غَ لَ ] (اِخ) چند شعبه آب که از کوه رَیّان ریزد. (از معجم البلدان).