معنی غلطیدن

معنی واژه غلطیدن

8 بازدید
[ غَ دَ ] (مص) گردیدن به پهلو. گردیدن بر روی خود. غلتیدن. غلط خوردن. غلط زدن. بجخیزیدن. گلیدن. غل خوردن. تدحرج : خروشان بغلطید بر خاک بر به پیش خداوند پیروزگر.فردوسی. بغلطید بر خاک و زو رفت هوش بیفتاد بر جای بیهوش و توش.فردوسی. فرودآمد و پیش یزدان به خاک بغلطید و گفت ای جهاندار پاک...فردوسی. در زیر قبای من همی پریدندی [ طاووس و خروس ] و میغلطیدندی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۸). حاجب شراب نخوردی اکنون سالی است که در کار آمده است، ولی پیوسته میخورد و با کنیزکان ترک ماهروی میغلطد و خلوت میکند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۵۴۵). بر خاک بیفتاد و بغلطید چو ماهی وآنگه نظر خویش فکند از چپ و از راست. ناصرخسرو. به خون اندر همی غلطد ز دهقان نباشد خون او را خواستاری.ناصرخسرو. چون زاغ سر زلف تو پرواز کند در باغ رخت به کبر پر باز کند در باغ تو زآن زاغ پرانداز کند تا بر گل بغلطد و ناز کند.خاقانی. من همه در خون و خاک غلطم و از اشک خون دلم خاک را نگار برافکند.خاقانی. درخت کیانی درآمد به خاک بغلطید بر خویشتن زخمناک.نظامی. تن سیمینش میغلطید در آب چو غلطد قاقمی بر روی سنجاب.نظامی. چو پیش تخت شد نالید غمناک به رسم مجرمان غلطید بر خاک.نظامی. || دراز کشیدن. (آنندراج). || مجازاً به معنی ریخته شدن. (آنندراج): نهان در غبار دلم گشت دریا چو اشکی که بر خاک غلطیده باشد. میرزا طاهر وحید (از آنندراج). - غلطیدن آسیا؛ گردیدن آسیا. (آنندراج): ما کام تر ز چشمهٔ منت نکرده ایم غلطد به آب خود چو گهر آسیای ما. محسن تأثیر (از آنندراج). || مجازاً، غلطیدن بر چیزی یا در آن و یا اندر آن، در رفاه کامل و فراوانی بودن و از زندگی متمتع شدن : مسعود همی بر حریر غلطد بر پشت سعید از نمد قبا نیست.ناصرخسرو. روزی روزی گر دهدم چرخ دورنگ بر پر تذرو غلطم و سینهٔ رنگ.مسعودسعد. - غلطیدن دیوار؛ کنایه از فروافتادن آن است. (از آنندراج): ز خون فاخته دیوار بوستان غلطید ز جای خویشتن آن سرو پایدار نرفت. صائب (از آنندراج). - فروغلطیدن؛ به پایین افتادن و غلط خوردن : اگر ز کوه فروغلطد آسیاسنگی نه عارف است که از راه سنگ برخیزد. سعدی (گلستان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید