معنی واژه غلطک
4 بازدید
[ غَ طَ ] (اِ مرکب) مبدل غلتک است نه معرّب ، به معنی غلطیدن و یکبار از پهلو به پهلو برگردیدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || پایهٔ ارابه که آن مدور و غلطان باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). چرخ. چرخ کالسکه و ارابه و درشکه و جز آن. قرقره: خرک سه چوبه ای باشد که بر پای هرکدام ارّادهٔ کوچکی نصب کنند و به دست اطفال دهند تا راه رفتن بیاموزند. (برهان قاطع ذیل خرک): در جهانگیریت بتوپ کشی نام خورشید غلطک گردون. ظهوری (از آنندراج). || سنگ یا آهنی استوانه ای و غلطان برای هموار کردن و تسطیح جایی چون بام و جاده و امثال آن. || ماشین و دستگاهی برای همین <۵۳۰۶۴۰۱۱۰۱۱۶۷۸۰۰۱>... مقصود. ماشین بزرگ که بر جاده گردانند هموار شدن را. آلتی است استوانه ای فلزین بزرگ سنگین وزن که بر جاده برای هموار کردن آنها غلطانند. جاده صاف کن. || بام غلطان. رجوع به بام غلطان شود. || آلت زراعی که به زمینهای شخم زده به منظور زیر خاک رفتن تخمها کشند.