معنی غلصمة
8 بازدید
[ غَ صَ مَ ] (ع مص) بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج). بریدن غلصمه. (اقرب الموارد). || حلقوم گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). گرفتن غلصمهٔ کسی. (از اقرب الموارد). || (اِ) گوشت پارهٔ میان سر و گردن و تندی سر گلو و گلو سرخ یا سر خشکنای گلو با بن زبان و رگهای آن، یا بن زبان. (از منتهی الارب) (آنندراج). گوشت میان سر و گردن و تکمه، و گرهی است در جای به یکدیگر رسیدن ملازه و راهگذر طعام و شراب در گلو، یا سر نای گلو با راههای آب رفتن به گلو، یا اینکه غلصمه زبان است. (شرح قاموس به فارسی). گوشتی است مانند صفاقی اندر زیر لهاة به حنک باز پیوسته، و بر سر قصبهٔ حلق نهاده. از بهر آنکه تا دود و گرد و هوای سرد ناگاه به یکبار فرونرود و به شش نرسد. عضلهٔ سر حلقوم. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اللحم بین الرأس و العنق، و قیل العجرة علی ملتقی اللهاة والمری ء، و قیل رأس الحقوم بشواربه و حرقدته، و قیل اصل اللسان. ج، غَلاصِم. (اقرب الموارد). || مهتران. (منتهی الارب) (آنندراج). السادة. (اقرب الموارد): هو فی غلصمة من قومه؛ یعنی او مهتر و بزرگتر قوم است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گروه. (منتهی الارب) (آنندراج). الجماعة. (اقرب الموارد). || ذوالغلصمة (اِخ). رجوع به همین مدخل شود.
کلمات همقافیه با «غلصمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر