معنی غلج

معنی غلج

7 بازدید
[ غَ ] (اِ) گره دوتا باشد که آسان نگشایند. (فرهنگ اسدی). گره به علقه باشد. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی چ اقبال). گره غلچ. (حاشیهٔ برهان قاطع): ای آنکه عاشقی به غم اندر غمی شده دامن بیا به دامن من غلج برفکن. معروفی (از فرهنگ اسدی) (فرهنگ اوبهی). رشیدی شاهد فوق را برای غلچ آورده است. رجوع به غلچ شود. || بندی بود چون شلواربند و غیره. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). || حشره ای است دریایی دراز مانند رشته، و بعضی حشرهٔ تسبیح گفته اند. (از فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۷۸ ب). || قفل و زنجیری که به لنگه های در و پنجره نصب کنند. (فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۷۸ ب). غلچ. رجوع به غلچ شود.
[ غَ ] (ع مص) غلج فرس؛ هموار و یکسان رفتن اسب. (منتهی الارب): غلج الفرس غلجاً؛ جری جریاً بلااختلاط فهو مغلج بالکسر. (از اقرب الموارد). در تداول مردم گناباد و خراسان یرغه رفتن را گویند. || غلج حمار؛ تاختن و آب خوردن خر، و چشیدن او با نوک زبان: غلج الحمار غلجاً؛ عدا و شرب و تلمظ بلسانه. (اقرب الموارد).
[ غُ لُ ] (ع اِ) جوانی نیکو. (منتهی الارب) (آنندراج). الشباب الحسن. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «غلج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید