معنی غلث
7 بازدید
[ غَ ] (ع مص) غلث زند؛ آتش نادادن آتش زنه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || آمیختن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). یقال: غلثت البر بالشعیر، و غلثت الحدیث؛ خلطته. (منتهی الارب). مخلوط کردن. (اقرب الموارد). || گرد کردن. (منتهی الارب): غلثث الشی ء؛ جمعته. || پیراستن مشک را به اَرطی ََ. (منتهی الارب) (آنندراج): غلث سقاء؛ دباغت آن با درخت ارطی. (از اقرب الموارد).[ غَ لَ ] (ع مص) غلث زند؛ آتش ندادن آتش زنه. (منتهی الارب) (آنندراج). || لازم گرفتن گرگ گوسپند کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). چسبیدن گرگ گوسفند را و دریدن آن را. (از اقرب الموارد). || چسبیدن به کسی و ملازم او گردیدن. || سختی پیکار. (منتهی الارب) (آنندراج). جنگ کردن بسختی و ترک نکردن آن. || برگرداندن و انداختن مرغ از چینه دان خود آنچه را که فروبرده است. || (اِ) آنچه به طعام مخلوط شود از سنگ ریزه و کاه و جز آن. || غلث الحلم؛ چیزی که در خواب بینند و رؤیای صادق نباشد. (از اقرب الموارد).[ غَ لِ ] (ع ص) مرد سخت پیکار. (منتهی الارب) (آنندراج). الشدیدالقتال. (اقرب الموارد). آنکه سخت کارزار کند. (مهذب الاسماء). || دیوانه. (منتهی الارب) (آنندراج). مجنون. (اقرب الموارد). || آنکه او را از طعام و شراب نشأه، و از غلبهٔ خواب تمایلی و سستیی باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). کسی که از خوردنی و نوشیدنی نشأه ای و از غلبهٔ خواب میل کردن و شکستگی داشته باشد. (از اقرب الموارد). || الشدید اللزوم لمن طالب: آنکه سخت ملازم دوست خود باشد. (اقرب الموارد). || غلث از طعام؛ آنچه سنگ ریزه و کاه و جز آن داشته باشد. (از اقرب الموارد). تصفیه نشده، آنچه تمیز و مصفی نباشد. (دزی ج ۲ ص ۲۲۱).
کلمات همقافیه با «غلث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لث» برای سرودن شعر