معنی غلتک
8 بازدید
[ غَ تَ ] (اِ مرکب) (از غلت +ک پسوند آلت) غلطک، و آن چوبی باشد گرد و میان سوراخ بزرگ، آن را پایهٔ ارابه کنند، و کوچک آن را بر بالای چاه بندند، و ریسمان را بر بالای آن اندازند و به یاری آن آب را آسان از چاه کشند، و غلطک معرب آن است. (برهان قاطع). غلتنک. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). چوبی که بر او رسن بگردد و او را بغلطاند و پایه گردان نیز گویند و غلطان و غلتیده نیز نامند. (از انجمن آرا) (آنندراج). چوبی که برو رسن بگردد و پایهٔ گردون را نیز گویند. (فرهنگ رشیدی). رجوع به غلطک شود.
کلمات همقافیه با «غلتک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تک» برای سرودن شعر