معنی غلان
14 بازدید
[ غَ لْ لا ] (ع ص) شتر نیک تشنه. (منتهی الارب) (آنندراج). سخت تشنه. (دهار): رجل غلان؛ مردی سخت تشنه، و اشتر را نیز گویند. (مهذب الاسماء). الغلان من الجمال، الغال. (اقرب الموارد).[ غُ لْ لا ] (ع اِ) جِ غالّ. (منتهی الارب). رستنگاههای سلم و طلح و آن وادیهای غامضی است در زمین، و درختان دارد، واحد آن غالّ و غَلیل است. رجوع به غال و غلیل شود. || گیاهی است و یکی آن غالّ است. (از اقرب الموارد). رجوع به غالّ شود.
کلمات همقافیه با «غلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر