معنی غلامی

معنی غلامی

10 بازدید
[ غُ ] (حامص) بندگی. عبودیت. سمت غلام. غلام بودن. رجوع به غلام شود: گر شوم بوده ای به غلامی به نزد خویش با ریش شوم تر ببر ما هرآینه. عسجدی (دیوان ص ۳۵). آن را که غلامی تو دادند او را چه غم از هزار سلطان.خاقانی. به غلامی تو ما را به جهان خبر برآمد گرهی ز زلف کم کن کمری فرست ما را. خاقانی. زمین بوسی کن از راه غلامی چنان گو کاین چنین گوید نظامی. نظامی. ای شرف نام نظامی به تو خواجگی اوست غلامی به تو.نظامی. مگر از هیأت شیرین تو میرفت حدیثی نیشکر گفت کمربسته ام اینک به غلامی. سعدی (طیبات). به جز غلامی دلدار خویش سعدی را ز کار و بار جهان گر شهیست عار آید. سعدی (خواتیم). به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ حلقهٔ بندگی زلف تو در گوشش باد.حافظ.
[ غُ ] (ص نسبی) منسوب به غلام. رجوع به غلام شود. || محبوب دوست. زن دوست. (از فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۹۲ الف).
[ غُ ] (اِ) شکلی است از مروارید که قاعدهٔ آن مستدیر و محیط آن مستوی و رأس آن تیز، و گویی مخروط است و قاعدهٔ آن بعضی از کره است. رجوع به الجماهر بیرونی ص ۱۲۵ و ۱۲۷ و ۱۲۹ شود.
[ غُ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهریاری بخش چهاردانگهٔ شهرستان ساری که در ۳۶هزارگزی جنوب خاوری بهشهر قرار داد. محلی کوهستانی و معتدل مرطوب است. سکنهٔ آن ۳۶۰ تن شیعه هستند که به مازندرانی و فارسی سخن میگویند. آب آن از چشمه و دره محلی است. محصول آن غلات، لبنیات، و ارزن و شغل اهالی زراعت و مختصری گله داری است. صنایع دستی زنان شال و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳). یکی از دهات چهاردانگهٔ هزار جریب است. رجوع به ترجمهٔ مازندران و استراباد چ ۱۳۳۶ هـ .ش. ص ۸۵ و ۱۶۵ شود.
[ غُ ] (اِخ) یکی از شعرای عثمانی در قرن دهم هجری قمری. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
[ غ ] (اِخ) مولانا سعید غلامی. یکی از شاعران ایران بود. در صبح گلشن آمده: غلامی از خداوندان سخن برجسته، و شاهدان مضامین رنگین به غلامی طبع والایش کمر بسته، این بیت ازوست: غلام خویشتنم خوانده ماه رخساری سیاه بختی من کرد عاقبت کاری.

کلمات هم‌قافیه با «غلامی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید