معنی غلامباره
6 بازدید
[ غُ رَ / رِ ] (ص مرکب) امردپرست و شاهدباز. مقابل دخترباره. مغلم. (آنندراج). پسردوست. تازباز. تازباره. بچه باز. کپه دوز: بر دور او ز خیل غلامان بود حصار زین رو غلام باره توان گفت خواجه را. محمدسعید اشرف (از آنندراج). رجوع به باره شود. || تحقیق آن است که به معنی مغلم و معطی هردو آمده، میگویند فلانی غلام بارهٔ فلانی است. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «غلامباره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر