معنی غلابی
7 بازدید
[ غَ لْ لا بی ی ] (ص نسبی) منسوب است به غلاب که نام والد خالدبن غلاب بصری است. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۳ ب).[ غَ لْ لا / غَ ] (اِخ) احوص بن مفضل بن غسان بن فضل بن معاویةبن عمروبن خالدبن غلاب غلابی، مکنی به ابوامیه. وی منسوب به غلاب است که نام زنی است و این زن مادر خالدبن حارث بود. ابوامیه از اهل بغداد بود. از پدرش کتاب تاریخ او را روایت کرد، و نیز از محمدبن عبدالملک بن ابی الشوارب و ابراهیم بن سعید جوهری و دیگران روایت دارد. مدتی به شغل قضاء بصره گماشته شد، و به سال ۳۰۰ هـ . ق. به زندان بصره درگذشت. رجوع به انساب سمعانی ورق ۴۱۳ب و اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ شود.[ غَ لْ لا / غَ ] (اِخ) عبداللََّه بن معاذبن نشیط غلابی بصری. او از بصریان روایت کند و هشام بن یوسف قاضی صنعاء از وی روایت دارد. رجوع به انساب سمعانی ورق ۴۱۳ب شود.[ غَ ] (اِخ) محمدبن زکریابن دینار غلابی، مکنی به ابوعبداللََّه. او یکی از روات سیر و احداث و مغازی و غیر آن بود. وی ثقه و صادق است. او راست: کتاب مقتل الحسین بن علی، کتاب وقعهٔ صفین، کتاب الجمل، کتاب الحرة، کتب مقتل امیرالمؤمنین، کتاب الاجواد و کتاب المبخلین. (از فهرست ابن الندیم چ ۱ مصر ص ۱۵۷). صاحب تاج العروس کنیهٔ او را «ابوبکر» آورده و به نقل از ابن اثیر گوید: غلابی از عبداللََّه بن رجاء روایت کرد و طبرانی از وی روایت دارد. و غلاب نام یکی از اجداد او بود. -انتهی. در ریحانة الادب (ج ۳ ص ۱۶۰) آمده است: نسبت وی جوهری و از قبیلهٔ غلاب (به فتح غین و تخفیف لام) است. او از وجوه و اعیان محدثان امامیه در اواخر قرن سیم هجرت و مورخ اخباری و کثیرالعلم بود. تألیفاتی در اخبار فاطمه(ع) و جمل و صفین و مقتل حسین(ع) و جز آنها دارد و به سال ۲۹۸ هـ . ق. در گذشته است. -انتهی. رجوع به سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۸۷ و ۱۹۲ و الموشح ص ۳۷۶ شود.
کلمات همقافیه با «غلابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر