معنی غلاب
7 بازدید
[ غِ ] (ع مص) مغالبة. (مصادر زوزنی). همدیگر چیرگی جستن و غلبه کردن بر کسی. (منتهی الارب). غالبه مغالبة و غلاباً، قاهره. (اقرب الموارد). غلبه جستن بر همدیگر و چیره شدن بر کسی. رجوع به مغالبة شود.[ غَ لْ لا ] (ع ص) بسیار چیره دست. (منتهی الارب) (آنندراج). مبالغهٔ غالب. سخت چیره.[ غَ ] (اِخ) نام زنی. (منتهی الارب). جدهٔ بنی غلاب از محارب بن خصفة. رجوع به تاج العروس ذیل غلب و رجوع به غلاب (بنی...) شود.[ غَ لْ لا ] (اِخ) نام مردی. (منتهی الارب). نام پدر خالدبن غلاب بصری است. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۳ب). پدر خالد قرشی بصری. (تاج العروس).[ غَ ] (اِخ) (بنی...) همان بنی حارث بن اوس هستند، رشاطی گوید: حارث پسر اوس بن نابغةبن غنی بن حبیب بن واثلةبن دهمان بی نصربن معاویه است و بنی حارث اهل بیتی در بصره بودند و ببنی غلاب شهرت داشتند و غلاب جدهٔ آنان از محارب بن خصفة بود. (از تاج العروس). صاحب ریحانة الادب آرد: بنی غلاب یا بنی غلان قبیله ای است در بصره از شعب بنی نصربن معاویه از بطون قبیلهٔ هوازن، و گویند در غیر بصره یک تن از ایشان نیست. (ریحانة الادب ج ۶ ص ۳۰۸).
کلمات همقافیه با «غلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر