معنی غفیر
8 بازدید
[ غَ ] (ع مص) آمرزیدن و پوشیدن خدای گناه کسی را. (منتهی الارب). مغفرت. غَفر. غفران. غُفور. (از اقرب الموارد). || (اِ) موی گردن و پس گردن و موی رخسار. (منتهی الارب). || (ص) بسیار، و جمعی که زیاده از ایشان نتواند (کذا) دید. (غیاث اللغات). الجماء الغفیر؛ خود که همهٔ سر را درگیرد. (منتهی الارب). البیضة التی تجمع الرأس و تضمه. (اقرب الموارد). || رجلٌ غفیر؛ مردی درگذارنده. (مهذب الاسماء). در فرهنگهای معتبر دیده نشد. || جم غفیر؛ همه. جمیع. در منتهی الارب آمده: یقال: جاؤا جماً غفیراً؛ یعنی آمدند همه، چه شریف و چه وضیع، و کسی خلاف نورزیده. و آن نزد سیبویه اسمی است که به جای مصدر گذاشته شده و مانند مصدر منصوب میشود؛ ای مررت بهم جموماً غفیراً، و بعضی آن را غیر مصدر دانسته اند. و ابن انباری در آن رفع را به تقدیر «هم» (به ضم هاء) روا شمرده است. و کسائی گوید: عرب جماء غفیر را در «تمام» منصوب کنند و در نقصان مرفوع، و آن به صور گوناگونی آمده: جماءً غفیراً و جم الغفیر و جماء الغفیرة و الجماء الغفیر و جماء الغفیری (مقصوراً) و جم الغفیرة و جماء الغفیرة و جماء غفیرة (مبنیاً) و الجم الغفیر و بجماء الغفیر و الغفیرة. (از منتهی الارب). رجوع به جم و جماء شود: با آن جم غفیر و جمع کثیر از سر شوق سعادت و حرص شهادت به اشداق آن مخاوف و افواه آن نتایف فرورفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۴۰۸).
کلمات همقافیه با «غفیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر