معنی غفی
7 بازدید
[ غَ فا ] (ع اِ) آنچه درآید و دور کرده شود از گندم مانند دانهٔ تلخه و کاه ریزه. (منتهی الارب). شی ء یکون فی الطعام کالزؤان او التبن یخرج منه فیرمی به. (اقرب الموارد). || کاه گندم. (منتهی الارب). یا غفا اسم کاه است مانند اغفی. (از تاج العروس). || آفتی است خرمابن را که مانند غبار بر غوره نشیند پس خرمایش رسیده نشود بگذارند. (منتهی الارب). به معنی غُفاء. (اقرب الموارد).[ غَ فْ یْ ] (ع مص) دور نمودن دانهٔ تلخه را از گندم و پاکیزه کردن از آن و از کاه و جز آن. (از منتهی الارب). پاک کردن طعام از غَفی ََ. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «غفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر