معنی غفلة
8 بازدید
[ غَ لَ ] (ع مص) غافل شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). گذاشتن و فراموش کردن چیزی. (از منتهی الارب). بی تیمار شدن. (دهار). بیخبر گشتن. (منتهی الارب). ناآگاه بودن از چیزی، و سرشار صفت اوست. (آنندراج): غفل عنه غفولاً و غفلةً و غفلاً؛ ترکه و سها عنه. (اقرب الموارد). صاحب اقرب الموارد به نقل از مصباح آرد: غفلة، غایب شدن چیزی از خاطر انسان و به یاد نداشتن آن است، و گاهی دربارهٔ کسی استعمال کنند که چیزی را از روی اهمال و اعراض ترک کند. ج، غَفَلات. -انتهی : {/Bوَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ اَلْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ اَلْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ . ۱-۱۱۱۹:۳۹/}(قرآن ۱۹/۳۹)؛ یعنی بترسان این کافران را و اعلام کن از حدیث روز حسرت؛ یعنی روز قیامت و شداید و عقوبات آن، چون کار بازگذارند و ایشان در غفلت و به ناکامی باشند. || کفایت کردن کسی را در حالی که او غافل است و توجه ندارد. (از اقرب الموارد). || بی داغ کردن ستور را. (منتهی الارب) (آنندراج). || غفلة الشی ء؛ پوشیدن آن را. (از اقرب الموارد). (المنجد). || غفلة کسی را؛ غافل کردن او را. (از اقرب الموارد). || (اِمص) بیخبری و فروگذاشت. (منتهی الارب). || در تداول عرفان برحسب گفتهٔ جرجانی در تعریفات: غفلة پیروی نفس است بر آنچه بدان تمایل دارد. و به قول «سهل» باطل کردن وقت به بطالت است، و گفته اند: غفلة از چیزی آن است که آن چیز به دلش خطور کند. -انتهی. - علی الغفلة؛ غفلةً. ناگهان : علی الغفلة علیشاه با سپاه نصرت پناه به سروقت آنها رسیده. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۲).[ غَ لَ تَنْ ] (ع ق) غافلانه. بدون تأمل. بدون ملاحظه. به ناگاه. بیخبر. بی اندیشه و بدون فکر. (ناظم الاطباء). ناگهان. ناگاه. ناگه. نابیوسان. - غفلةً داخل شدن؛ سرزده داخل شدن. رجوع به غفلت و غفلة شود.
کلمات همقافیه با «غفلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر