معنی غفل
7 بازدید
[ غَ فَ ] (ع مص، اِمص، اِ) به معانی غفلة. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به غفلة شود. || افزون و بلند و فراخی زیست. (منتهی الارب): الکثیرالرفیع، والسعة من العیش، یقال: هو فی غفل من عیشة. (اقرب الموارد). صاحب تاج العروس آرد: «الغفل محرکة، الکثیر الرفیع (به غین معجمه) والسعة من العیش» بنابراین غفل به معنی زندگی فراخ و خوش است . || (مص) نیم خواب شدن. چرت زدن. خواب سبک کردن. خوابیدن. (دزی ج ۲ ص ۲۱۸).[ غُ ] (ع ص) آنکه از خیر و شر او امید و بیم نباشد. (منتهی الارب). آنکه امیدی به خیر او نیست و از شر او نمیترسند. (اقرب الموارد). || بی علامت و نشان از تیر قمار و راه و جز آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زمین مانده که در آن نشان عمارت نباشد. کسائی گوید: زمینی که بی باران باشد. (از منتهی الارب). زمین بی نشان. (دهار). زمینی که نشان نبود در وی. (مهذب الاسماء). زمین که عمارت و نشان در آن نباشد. (از اقرب الموارد). زمین افتاده که در وی اثر عمارت نباشد. || ستور بی داغ. (منتهی الارب). چارپایی که داغ و نشانه نداشته باشد. (از اقرب الموارد). یقال: ناقة غفل؛ اشتری که داغ ندارد. (مهذب الاسماء). || تیر قمار بی بهره و بی تاوان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مرد که گوهر نسب ندارد. (منتهی الارب). آنکه حسب ندارد. (از اقرب الموارد). || شعر که قائلش معلوم نگردد. (منتهی الارب). کقوله: «ان القصائد شرها أغفالها؛ یعنی بدترین قصاید آن است که گویندهٔ آن معلوم نباشد». (از اقرب الموارد). || شاعر گمنام. (منتهی الارب). الشاعر المجهول. (از اقرب الموارد). || (اِ) پشم شتر. (منتهی الارب). اوبارالابل. (از اقرب الموارد). ج، اَغفال. (منتهی الارب). (اقرب الموارد). || (ص) رجل غفل؛ مرد ناآزموده کار. (منتهی الارب). کارهاناآزمود. ج، اَغفال. (مهذب الاسماء). مرد بی تجربه در امور. (از اقرب الموارد). || ناقة غفل؛ شترمادهٔ بی شیر. (منتهی الارب). || کتاب غفل؛ غیر مفید. (مهذب الاسماء). || محروم. عاری و بی بهره. غفل مِن... || بی نقطه. حرف بی نقطه. (دزی ج ۲ ص ۲۱۹).[ غُ فْ فَ ] (ع ص، اِ) جِ غافل. (اقرب الموارد). رجوع به غافل شود.
کلمات همقافیه با «غفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر