معنی غفق
13 بازدید
[ غَ ] (ع مص) برآمدن باد از کسی. (از منتهی الارب). باد از کسی جستن. (آنندراج): غفق الحمار غفقاً؛ خرجت منه ریح. (اقرب الموارد). || غفق به سوط؛ بسیار به تازیانه زدن کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج). به تازیانه زدن. (تاج المصادر بیهقی). || غفق ابل؛ هرساعت بر آب آمدن شتران. || غفق حمار؛ باربار بر ماده آمدن خر. (از منتهی الارب) (آنندراج). مکرر آمدن خر بر ماده. (از اقرب الموارد). || غفق قوم؛ به یک خواب خفتن ایشان. (از منتهی الارب) (آنندراج). غفق القوم غفقة؛ ناموا نومةً. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). || غفق بر چیزی یا کسی؛ انبوهی نمودن بر آن. (از منتهی الارب) (آنندراج): غفق علیه؛ هجم. (اقرب الموارد). || غفق کسی؛ ناگاه از غیبت بازگشتن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || (اِ) باران که نه سخت باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || غفق السافور؛ آواز شیپور. (دزی ج ۲ ص ۲۱۸).
کلمات همقافیه با «غفق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فق» برای سرودن شعر