معنی غفاری

معنی غفاری

11 بازدید
[ غَ فْ فا ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهٔ بخش مشیز شهرستان سیرجان، و در ۸هزارگزی جنوب مشیز سر راه مالرو قلعه سنگ مشیز واقع است. و ۶ تن سکنه دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ غِ ری ی ] (ص نسبی) منسوب به قبیلهٔ غفار. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۰ ب). || منسوب به آنکه از نسل ابوذر جندب بن جنادة باشد. (از ناظم الاطباء).
[ غِ ] (اِخ) جهجاه بن سعید. از مهاجران است، پیغمبر علیه السلام او را عزت داشتی تا به مرتبه ای که پیش از آن که مسلمان شود با او طعام خوردی. (تاریخ گزیده چ لندن ص ۲۲۱).
[ غِ ] (اِخ) جندب بن جنادة، مکنی و معروف به ابوذر غفاری. رجوع به ابوذر شود.
[ غِ ] (اِخ) حکم بن عمروبن مجدع. او صحابی است. از طرف معاویه عامل خراسان شد و در مرو اقامت کرد. پس از مدتی دربارهٔ امری مورد عتاب قرار گرفت. معاویه عامل دیگری به خراسان فرستاد و «حکم» را حبس و مقید کرد تا در زندان درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۶۶). رجوع به انساب سمعانی شود.
[ غِ ] (اِخ) خفاف بن اغاربن رحصة. صحابی است و از پدرش روایت کند، و خالدبن عبداللََّه بن حرملة از او روایت دارد. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۰ب).
[ غِ ] (اِخ) رافع بن عمرو. صحابی است. او به سال پنجم هجری قمری در مرو درگذشت. رجوع به انساب سمعانی ورق ۴۱۰ب شود.
[ غِ ] (اِخ) قاضی احمدبن محمد. او راست: تاریخ نگارستان مؤلف به سال ۹۵۹ هـ . ق. این کتاب از کتب مشهور و شامل حکایات تاریخی است و به سال ۱۲۷۵ هـ . ق. در بمبئی به چاپ رسیده است. (از احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۹۶۵). رجوع به احمدبن محمد شود.
[ غِ فْ / غَ فْ فا ] (اِخ) قاضی محمد، او از افاضل قرن دهم هجری قمری بود، در نثر و نظم و فنون شعری فرید عصر خود بوده است مدتی در ری قضاوت کرد، و در اشعار خود به وصالی تخلص میکرد. از اوست: چومن دیوانه ای هرگز قدم در دشت غم ننهاد در آن وادی که من سرمینهم مجنون قدم ننهاد. گویند وی مفتون جوانی به نام صادق بوده روزی آن جوان او را به حوض پرآبی پرت داد و دستش شکست و این قطعه را سرود: به عشق صادق اگر دست من شکست چه باک کسی که عاشق صادق بود چنین باشد پی ثبوت مرا احتیاج بینه نیست گواه عاشق صادق در آستین باشد. او در سال ۹۳۰ هـ . ق. درگذشت. و وجه تسمیهٔ او به «غفاری» معلوم نیست، چه میتوان آن را منسوب به قبیلهٔ بنی غفار و یا کوه غفاره در مصر یا ده غفاره در ناحیهٔ شرقی مصر یا منسوب به غفاره به معنی عرقچین دانست و همهٔ اینها با کسر و تخفیف اند، و شاید منسوب به غَفّار باشد. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۱۶۰).

کلمات هم‌قافیه با «غفاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید