معنی غطیفی
5 بازدید
[ غُ طَ فی ی ] (ص نسبی) منسوب است به غُطَیف که بطنی از مراد است. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۰ ب).[ غُ طَ فا ] (اِخ) نام اسپی که مسلمین داشتند. (از منتهی الارب).[ غُ طَ ] (اِخ) ازهربن یزیدبن ضماد. وی از مقدادبن اسود روایت کند، و حارث بن یزید از او روایت دارد. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۰ب).[ غُ طَ ] (اِخ) سهل بن سعید غطیفی مصری. وی پیش پیغمبر اسلام آمد و در فتح مصر حاضر بود. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۰ب).[ غُ طَ ] (اِخ) شریک بن سمحاء. وی نیز از بنی غطیف است و صحابی است. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۰ب).[ غُ طَ ] (اِخ) عابس بن ربیعة. وی در فتح مصر حاضر بود. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۰ب).[ غُ طَ ] (اِخ) عابس بن سعید مرادی. وی قاضی مصر و از حکمرانان و از بنی غطیف بود. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۰). عابس هوش سرشاری داشت. مسلمةبن مخلد شرطة مصر را به وی واگذار کرد (۴۹ هـ . ق.) پس از آن او را به دریا برگماشت و او در مرزها جنگید. سپس مجدداً مأمور شرطة مصر کرد (۵۷ هـ . ق.) و به حکمرانی فسطاط برگماشت (۶۰ هـ . ق.) و سرانجام شغل قضاء و شرطه را با هم داشت تا آنکه درگذشت. (اعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۵۸).[ غُ طَ ] (اِخ) عبدالعزیزبن سهل بن سعد، مکنی به ابوالاصبع، او از موالی و محدث بود، و به سال ۲۱۰ هـ . ق. درگذشت. رجوع به انساب سمعانی ورق ۴۱۰ب شود.[ غُ طَ ] (اِخ) فروةبن مسیک غطیفی مرادی. صحابی و محدث است. صاحب الاستیعاب آرد: فروةبن مسیک (یا مسیکة)بن حارث ابن سلمةبن حارث بن کریب غطیفی ثم المرادی. اصل او از یمن بود. به سال نهم هجری قمری نزد پیغمبر آمد و مسلمان شد. ابوعمرو گوید: فروة در زمان عمر به کوفه آمد و در آنجا ساکن شد. شعبی و ابوسبرة نخعی و سعیدبن ابیض ابوهانی مرادی از وی روایت کرده اند. و او از بزرگان قوم خود بود و شعر نیکو میسرود، و ابن اسحاق در «سیر» خود اشعار خوبی از او آورده است. (از الاستیعاب ص ۵۱۹). رجوع به همین کتاب و انساب سمعانی ورق ۴۱۰ ب و تاج العروس شود.
کلمات همقافیه با «غطیفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر