معنی غطیف
7 بازدید
[ غُ طَ ] (اِخ) کوره ای است از کوره های یمن. (از معجم البلدان).[ ] (اِخ) ابن ابی سفیان، از صحابه است و بعضی او را از تابعین دانسته اند. رجوع به الاصابة جزء ۵ ص ۱۹۹ شود.[ غُ طَ ] (اِخ) ابن حارث. صحابی است. (منتهی الارب). غطیف بن حارث کندی یا حارث بن غطیف یا غظیف بن حارث کندی و به قولی سکونی. از صحابه و شامی است و غضیف صحیح است. رجوع به الاستیعاب ص ۵۱۶ و الاصابة جزء ۵ ص ۱۹۹ و تاج العروس و رجوع به غضیف شود.[ غُ طَ ] (اِخ) ابن حارث کندی، پدر عیاض محدث است. وی جز از غطیف بن حارث است که پیش از این ذکر شد. رجوع به الاستیعاب ص ۵۱۶ والاصابة جزء ۵ ص ۱۹۰ شود.[ ] (اِخ) ابن حارثةبن حسل بن مالک بن عبدسعدبن جشم بن ذبیان بن عامربن کنانةبن حسل یشکری، مکنی به ابوکاهل پدر سویدبن ابی کاهل. مرزبانی او را در معجم خود آورده و گوید: وی مخضرم است و شعر نیز از او نقل کرده است. (از الاصابة جزء ۵ ص ۱۹۷).[ غُ طَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن ناجیةبن مراد. جد جاهلی است از کهلان از قحطانیة. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۶۰). بطنی از «مراد» است. (از انساب سمعانی ورق ۴۱۰ب).[ غُ طَ ] (اِخ) (ابو...) هذلی. تابعی است و او را غضیف و عطیف به عین مهمله و طاء نیز گفته اند. وی از عبداللََّه بن عمربن خطاب روایت دارد، و عبدالرحمن بن زیادبن انعم افریقی از او روایت دارد. ابن ابی حاتم گوید: از ابوزرعه اسم او را (ابوغطیف) را پرسیدند، پاسخ داد که نمیدانم. (از تاج العروس). رجوع به ابوغطیف هذلی شود.[ غُ طَ ] (اِخ) (بنی...) قبیله ای از عرب. (تاج العروس). رجوع به غطیف و عقدالفرید جزء۱ ص ۱۰۶ شود. صاحب تاج العروس گوید: بنی غطیف دو قبیله هستند: یکی از مذحج که فرزندان غطیف بن ناجیةبن مرادند از رهط فروةبن مسیک غطیفی صحابی، و دومی از بنی طئ که فرزندان غطیف بن حارثه بن سعدبن حشرج بن امرؤالقیس بن عدی بن اخزم بن هزومةبن ربیعةبن جرول طائی برادر «ملحان» که حاتم او را رثا گفت.
کلمات همقافیه با «غطیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر