معنی غطی
4 بازدید
[ غَ طْیْ ] (ع مص) غطی شباب؛ پر از جوانی گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). پر شدن جوانی: غطی الشباب غَطیاً و غُطیاً؛ امتلأ. (اقرب الموارد). || غطی ناقه؛ رفتن شتر ماده. (منتهی الارب) (آنندراج): غطی الناقة غطیاً؛ ذهبت فی سیرها. (از اقرب الموارد). || غطی لیل؛ تاریک شدن شب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). تاریک شدن. (تاج المصادر بیهقی). || غطی لیل کسی را؛ پوشانیدن شخص را شب تاریکی خود. (منتهی الارب). پوشانیدن شب تاریکی خود را بر کسی. (اقرب الموارد). || فروگرفتن چیزی را و پوشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج): غطی فلان الشی ء و علی الشی ء؛ ستره و علاه. (اقرب الموارد). فراپوشیدن. (تاج المصادر بیهقی). || غطی شجرة؛ بالیدن و دراز و گسترده شاخ شدن درخت. (منتهی الارب) (آنندراج). دراز شدن شاخهٔ درخت و گسترده شدن آن بر زمین. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر