معنی غطمش
7 بازدید
[ غَ طَمْ مَ ] (ع ص) سست بینایی. (منتهی الارب) (آنندراج). کندبصر. (مهذب الاسماء). سست چشم. کلیل البصر. (اقرب الموارد). آنکه بینایی وی سست و ضعیف باشد. || چشم سست نظر و ضعیف بین. العین الکلیلةالنظر. (از اقرب الموارد). || سخت ستمکار درشتخوی. (منتهی الارب) (آنندراج). الظلوم الجافی. (اقرب الموارد). ستمکار. (مهذب الاسماء). || (اِ) شیر بیشه، بدان جهت که ستم و دست درازی کند، و به هرچه رسد میشکند او را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ غَ طَمْ مَ ] (اِخ) ضَبّیّ شاعری است. ابن قتیبه در عیون الاخبار (ج ۴ ص ۵۵) این شعر را از او آورده است: و لو وجدوا نعل الغطمش لاحتذوا لارجلهم منها ثمانی انعل.
کلمات همقافیه با «غطمش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مش» برای سرودن شعر