معنی غطش
5 بازدید
[ غَ ] (ع مص) غطش لیل؛ تاریک شدن شب. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). تاریکی. (دزی ج ۲ ص ۲۱۷). || غطش کسی؛ آهسته رفتن او از بیماری یا پیری. (از منتهی الارب) (آنندراج): غطش فلان غطشاً؛ مشی رویداً من مرض او کبر. (اقرب الموارد).[ غَ طَ ] (ع اِمص) سستی بینایی با سیلان اشک اکثر اوقات یا همواره. (از منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غطش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طش» برای سرودن شعر