معنی غطس
6 بازدید
[ غَ ] (ع مص) فرورفتن در آب. (منتهی الارب) (آنندراج). انعماس. || زیر آبی رفتن. (دزی ج ۲ ص ۲۱۶). || فروبردن در آب. (منتهی الارب) (آنندراج). غمس. (اقرب الموارد). به آب فروبردن کسی را. (تاج المصادر بیهقی). به آب فروبردن. (مصادر زوزنی). فروبردن. نهان کردن. (دزی ج ۲ ص ۲۱۶). || به دهان خوردن آب را. (منتهی الارب). به دهان آب خوردن از ظرف: غطس فی الاناء غطساً؛ کرع فیه. (اقرب الموارد). || بردن کسی را مرگ. (منتهی الارب). غطس به اللجم، ذهبت به المنیة، لغة فی عطست بالعین المهملة. (اقرب الموارد). || مجازاً به معنی گریختن و رهایی بخشیدن خود از خطر و نزاع. (دزی ج ۲ ص ۲۱۶).
کلمات همقافیه با «غطس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طس» برای سرودن شعر