معنی غطریف

معنی غطریف

7 بازدید
[ غِ ] (ع ص) مهتر. (مقدمة الادب زمخشری). مهتر بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج). سید. (اقرب الموارد). ج، غطارفة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، غطارفة، غطاریف. (تاج العروس). سر. گردن. رئیس. آقا. سرور. بزرگ. || جوانمرد و سخی جوان. (منتهی الارب) (آنندراج). شریف و جوانمرد. (غیاث اللغات). السخی السری الشاب. (اقرب الموارد). || نیکوصورت. (منتهی الارب) (آنندراج). حسن. (اقرب الموارد). || (اِ) مگس. (منتهی الارب). ذباب. (اقرب الموارد). || چوزهٔ باز. (منتهی الارب) (آنندراج). بچهٔ باز. (مهذب الاسماء). جوجهٔ باز (مرغ). (از اقرب الموارد).
[ غِ ] (اِخ) ابن عطا. به روزگار هارون الرشید امیر خراسان شد در ماه رمضان به سال ۱۸۵ هـ . ق. و این غطریف برادر مادر هارون الرشید بود، و مادر هارون الرشید را خیزران نام بود دختر عطا از یمن، از شهری که آن را جرش گویند، و اسیر افتاده بود به طبرستان، و از آنجا او را به نزدیک مهدی آوردند. مهدی را از وی دو پسر آمد یکی موسی الهادی و دوم هارون الرشید. و چون کار خیزران بزرگ شد، این غطریف به نزدیک وی آمد و با او میبود. هارون الرشید خراسان به وی داد، و بدان تاریخ در دست مردمان سیم خوارزم روان شده بود و مردمان آن سیم را به ناخوشدلی گرفتندی و آن سیم بخارا از دست مردمان بیرون شده بود. چون غطریف بن عطا به خراسان آمد اشراف و اعیان بخارا به نزدیک او رفتند و از وی درخواستند که ما را سیم نمانده است در شهر، امیر خراسان فرماید تا ما را سیم زنند و به همان سکه زنند که سیم بخارا در قدیم بوده است و سیمی میباید که هیچکس از دست ما بیرون نکند و از شهر ما بیرون نبرد تا ما سیم میان خویش معاملت بکنیم. و بدان تاریخ نقره عزیز بود پس اهل شهر را جمع کردند و از ایشان رأی خواستند در این معنی، بر آن اتفاق کردند که سیم زنند از شش چیز: زر و نقره و مشک و ارزیز و آهن و مس. همچنان کردند و به آن سکهٔ پیشین به نام غطریف زدند؛ یعنی سیم غطریفی و عامهٔ مردمان غدریفی خواندندی. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۴۳ و ۴۴).
[ غِ ] (اِخ) رجوع به ابوهارون شود.
[ غِ ] (اِخ) محمدبن احمد، مکنی به ابواحمد، متوفی به سال ۳۷۷ هـ . ق. او راست: جزئی در حدیث از حدیث قاضی ابوبکر طبری.

کلمات هم‌قافیه با «غطریف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید