معنی غطاط
7 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) مرغ سنگخوار، یا نوعی از آن که پشت و شکمش تیره رنگ و شکم بازویش سیاه باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). نوعی از سنگخوار. (صراح). قطا، و گفته اند نوعی از آن است که دارای پشت و شکم و بدن خاکستری رنگ است و اندرون بالهای آن سیاه و پاهای آن دراز و گردنش لطیف است. یکی آن غطاطة. (از اقرب الموارد). || سَحَر. غُطاط. رجوع به غُطاط شود.[ غِ ] (ع مص) به معنی مُغاطَّة. (منتهی الارب). در فرهنگهای تاج العروس و اقرب الموارد و قطر المحیط و شرح قاموس به فارسی و المنجد غطاط مصدر باب مفاعله و همچنین مُغاطَّة نیامده و ظاهراً غط از باب مذکور استعمال نشده است.[ غُ ] (ع اِ) اول پگاه، یا پس ماندهٔ سیاهی شب. (منتهی الارب). اول صبح یا بقیه ای از تاریکی شب. (از اقرب الموارد). بام. (مهذب الاسماء). || تاریکی سحر. || سَحَر. غطاط به فتح اول نیز به همین معنی آمده است. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ غُ ] (اِخ) جایی است. کمیت بن ثعلبة جد کمیت بن معروف گوید: فمن مبلغ علیا معد وطیئاً و کندة من اصغی لها و تسمعا یمانیهم من حل بحران منهم و من حل اکناف الغطاط فلعلعا الم یأتهم ان الفزاری قد ابی و ان ظلموه أن یذل و یضرعا. و بقول نصر، جایی در بلاد بکر است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غطاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر