معنی غطاس
7 بازدید
[ غِ ] (ع اِ) تعمید. غسل تعمید. (دزی ج ۲ ص ۲۱۶). رجوع به غسل تعمید شود. - عیدالغطاس؛ جشنی که به یادبود غسل تعمید مسیح گرفته میشود. (دزی ج ۲ ص ۲۱۶).[ غَ طْ طا ] (ع اِ) مرغی است که به غواص معروف است. (المنجد). مرغی سیاه مانند مرغابی است، در آب فرورود و ماهی گیرد و خورد و آن را غواص نیز گویند. صاحب حیاة الحیوان اشتباهاً آن را قرلی دانسته است. (صبح الاعشی ج ۲ ص ۶۹). || (ص) آنکه در ته دریا شود بیرون آوردن اصداف و جواهر را. غواص. گهرچین.[ ] (اِخ) (افندی) قندلفت. مدیر مدرسهٔ امیریکیه در بلمند. وی کتاب «امتیازات الجماعات المسیحیة فی مملکة العثمانیة» را که تألیف ستافروس فوتیراس نویسندهٔ روزنامهٔ نیولوغوس یونانی در قسطنطنیه است به عربی ترجمه کرده و در طرابلس شام به سال ۱۹۱۲ م. به چاپ رسانده است. (از معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۱۸).
کلمات همقافیه با «غطاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر