معنی غضیض
6 بازدید
[ غَ ] (ع ص) تازه. (منتهی الارب) (آنندراج). طری. (اقرب الموارد). باطراوت. تر و تازه. || شکوفهٔ نرم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ناقص و خوار. ج، اَغِضَّة. ناقص ذلیل. (اقرب الموارد). || چشم سست نگاه. (منتهی الارب) (آنندراج). چشمی که سست باشد و پلکهای آن فروهشته، و صاحبش آن را شکسته و سست کند. (از اقرب الموارد).[ غَ ] (اِخ) ام ولد هارون الرشید. رجوع به عیون الانباء ج ۱ ص ۱۲۰ و انساب سمعانی ورق ۴۰۹ ب شود.
کلمات همقافیه با «غضیض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر