معنی غضون
7 بازدید
[ غُ ] (ع اِ) جِ غَضن و غَضَن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غَضن و غَضَن شود. || غضون الاذن؛ بن گوش؛ یعنی شکنجهای وی. (از منتهی الارب) (آنندراج). مثانی الاذن. (اقرب الموارد). || فی غضون؛ ذلک، در اثنای آن یا در اوساط آن. || رجل ذوغضون؛ یعنی مردی که در پیشانی وی شکستگیها باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غضون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر