معنی غضنفر

معنی غضنفر

7 بازدید
[ غَ ضَ فَ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). شیر درنده. (غیاث اللغات) (آنندراج). اسد، و نون آن زاید است. (اقرب الموارد). لیث. حارث. هزبر. قسورة. حیدر. ضیغم. دلهاث : نجهد از بر تیغت نه غضنفر نه پلنگ نرهد از کف رادت نه بضاعت نه جهاز. منوچهری. به بزم اندرون چون عطارد مساعد به رزم اندرون چون غضنفر محارب. (منسوب به برهانی). ز هولش دل و طبع روباه گیرد دل شیر جنگی و طبع غضنفر.ناصرخسرو. سزد ار پشت بخر سوی غضنفر بنشیند مرد هشیار چو دانست که خصمانش حمارند. ناصرخسرو. دریا بشنیدی که برون آید زآتش؟ روبه بشنیدی که شود همچو غضنفر؟ ناصرخسرو. گردون چون بوستان پر ز شکوفه تابان مریخ ازو چو چشم غضنفر.مسعودسعد. ز نوک ناوک تو گر کند غضنفر یاد بخیزد از دل و چشم غضنفر آتش و آب. مسعودسعد. به کبر پلنگ و به رفتار شاهین به قد هیون و به زور غضنفر.ازرقی. فاخته طوقی شترلفجی غضنفرگردنی خرسری غژغاومویی اعوری عیاره ای. سوزنی. هر مه ز یکشبه مه چرخ است طوقدارش سگ طوق سازد از دم در خدمت غضنفر. خاقانی. عادل غضنفری تو و پروانهٔ تو من پروانه در پناه غضنفر نکوتر است.خاقانی. گاه فریب دمنهٔ افسونگرند لیک روز هنر غضنفر لشکرشکن نیند.خاقانی. || (ص) مرد درشت اندام درشتخوی. (منتهی الارب). الغلیظ الجثة، و النون زائدة. (اقرب الموارد). مرد ستبرجثه. مرد قوی.
[ غَ ضَ فَ ] (اِخ) در تاریخ شاهی آمده: وی یکی از کوکهای میرزا (میرزا عسکری) و برادر قاسم حسین بود. و در همین کتاب داستانی از او نقل شده است. رجوع به تاریخ شاهی تاریخ سلاطین افاغنه (ص ۱۴۵ و ۱۴۶) شود.
[ غَ ضَ فَ ] (اِخ) ابن جعفر حسینی. او قصیدهٔ بردهٔ میمیهٔ بوصیری (متوفی به سال ۶۹۴ هـ . ق.) را به فارسی شرح کرده است، و این شرح به سال ۹۲۰ انجام یافته است. آغاز آن چنین است: «موزون ترین کلامی که ارکان بیت المعمور الخ». رجوع به کشف الظنون چ استانبول ج ۲ ستون ۱۳۳۵ شود.
[ غَ ضَ فَ ] (اِخ) (سلطان...) ابن شاه منصوربن شرف الدین مظفربن امیر مبارزالدین محمد. او از خاندان آل مظفر بود. به سال ۷۹۵ هـ . ق. با اغلب افراد خاندان آل مظفر به امر امیر تیمور کشته شد. حافظ در قصیده ای که در مدح شاه منصور پدر سلطان غضنفر سروده فرماید: شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من گر لاغرم و گر نه شکار غضنفرم. رجوع به تاریخ گزیده چ لندن ص ۷۴۱ و فهرست کتاب بحث در آثار و افکار حافظ ج ۱ شود.
[ غَ ضَ فَ ] (اِخ) ابن ناصرالدوله، مکنی به ابوتغلب. رجوع به ابوتغلب و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۴۷ شود.
[ غَ ضَ فَ ] (اِخ) حمدانی عدةالدولة. وی پسر نصیرالدوله صاحب موصل بود و لقب غضنفر داشت، به پدر خود نافرمانی کرد و با خویشاوندان خود جنگید و با بنی عقیل در مرحله (فلسطین) نیز جنگ کرد و اسیر افتاد و کشته شد. (۹۳۹ -۹۷۹ م.) (از اعلام المنجد).
[ غَ ضَ فَ ] (اِخ) کله جاری (مولانا... کله جاری). آذر در آتشکده آرد: اصل وی از قریهٔ کلجار من قری دار المؤمنین است. اکثر اوقات در کاشان بوده. این اشعار از اوست: امروز هرکه بود ز ما سرگران گذشت دوشت مگر ز ما گله ای بر زبان گذشت. و نیز گوید: من بیدل و در دل ترا قصد دل آزاری هنوز آن دل که وقتی داشتم دارم تو پنداری هنوز. و نیز گوید: بهر قتل من که میگوید که خشم آلوده باش میکشد صد چون مرا عشقت برو آسوده باش. همچنین گوید: نه صبر بی تو ازین بیشتر توان کردن نه غیر صبر علاج دگر توان کردن. در مجمع الخواص (ص ۲۰۶ و ۲۰۷) آمده: مولانا غضنفری کله جاری از کله جار است که قصبه ای است در نزدیکی کاشان. شخصی است بسیار دردمند و شهرتش از شعرش بیشتر است. این ابیات ازوست: باز به کوچهٔ هوس طفل مذاق مدعی بی ادبانه میرود سیلی روزگار کو؟ یار و رقیب را به هم این همه الفت از چه شد شرم رقیب برطرف تندی خوی یار کو؟ نیز گوید: آسایش است آنچه به خاطر نمیرسد آن روزگار نیست که این آرزو کنم. رباعی زیر را در مدح تریاک گفته: با نشئهٔ تریاک غضنفر میباش- تا وقت هلاک فربه نشود تن تو لاغر میباش- میخور تریاک جسم تو اگر ضعیف شد باکی نیست- دل دار قوی گو طعمهٔ مار و مور کمتر میباش- در عالم خاک. صاحب قاموس الاعلام ترکی این بیت را از او نقل کرده است: دلم پرآتش و چشمم پرآب شد هردو دو خانه وقف تو کردم خراب شد هردو. حاجی خلیفه در کشف الظنون (ج ۲ ستون ۸۰۴) شخصی را به نام غضنفر قمی ذکر کرده و دیوانی فارسی به وی نسبت داده است، و ظاهراً همین غضنفر کله جاری است.

کلمات هم‌قافیه با «غضنفر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید