معنی غضن

معنی غضن

5 بازدید
[ غَ ] (ع مص) بازداشتن، یقال: ماغضنک عنّا؛ ای ماعاقک عنّا. (منتهی الارب) (آنندراج). || غضن ناقه به بچهٔ خود، ناتمام افکندن آن را. (از منتهی الارب) (آنندراج): غضنت الناقة بولدها، القته لغیر تمام. (اقرب الموارد). || (اِ) هر نورد جامه و آزنگ پوست و شکن زره. (منتهی الارب) (آنندراج). هر چین و شکنی که در لباس و پوست و زره و جز آن باشد. (از اقرب الموارد). ج، غُضون. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). چین جامه و چین پیشانی. (دهار). شکنج گوش و جز آن. (مهذب الاسماء). رجوع به غضون شود. || رنج و تعب. (اقرب الموارد). || غضن چشم؛ پوستک بیرون چشم. (منتهی الارب). غضن العین؛ جلدتها الظاهرة. (اقرب الموارد).
[ غَ ضَ ] (ع اِ) به معانی غَضن در حالت اسمی. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غَضن شود.

کلمات هم‌قافیه با «غضن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید