معنی غضف
6 بازدید
[ غَ ] (ع مص) غَضف چوب؛ شکستن آن را. (منتهی الارب): غضف العود غضفاً؛ کسره او لم ینعم کسره. || غضف وسادة؛ درپیچیدن آن. غضف الوسادة؛ ثناها. (قطر المحیط). || غضف سگ گوش را؛ فروهشتن و سست انداختن آن را. (از منتهی الارب) (آنندراج): غضف الکلب اذنه؛ ارخاها و کسرها. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). سست کردن سگ گوش و نیک با شکستن گوش. (تاج المصادر بیهقی). || غضف اتان؛ به رفتار آمدن او. (منتهی الارب): غضفت الاتان؛ اخذت الجری اخذاً. (قطر المحیط). غضف اسب و جز آن؛ به رفتار آمدن بی حساب. (از اقرب الموارد). || تیز دادن ماده خر. (منتهی الارب). قال الاصمعی: غضف بها (الاتان) و خضف بها؛ اذا ضرط. (تاج العروس).[ غَ ضَ ] (ع اِمص) فروهشتگی گوش. سست گوش گردیدن. (منتهی الارب): غضف سگ؛ فروهشتگی گوش آن و خم شدن آن به پشت خلقةً. (از قطر المحیط). سستی گوش. (مهذب الاسماء). || (مص) تاریک گردیدن شب. (منتهی الارب). غضف لیل؛ تاریک شدن و تیره گردیدن شب. (از اقرب الموارد). نوعی از درخت هندی است شبیه به خرمای سبز بی شاخ مگر آنکه خسته اش مقشر است بی پوست. (منتهی الارب). درختی است هندی شبیه درخت خرما، جز اینکه هستهٔ آن بی پوست است و از پایین تا بالای آن بی شاخه و سبز است. شجر بالهند کالنخل سواء غیر أن نواه مقشر بغیر لحاء و من اسفله الی اعلاه سعف اخضر، الواحدة غضفة. (اقرب الموارد).[ غُ ] (ع ص، اِ) جِ اغضف و غَضفاء. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به اغضف و غضفاء شود.[ غُ ] (ع اِ) جِ غَضَفَة. (منتهی الارب). تاج العروس جمع غضفة را غضف آورده ولی اعراب آن را ذکر نکرده است، و صاحب قطر المحیط نیز جمع غضفة را نیاورده است. جوهری گوید: الغُضف، القطا الجون -انتهی. || سگان شکاری. و این تسمیه از نظر صفت غالبی آنها (اغضف بودن) است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غضف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضف» برای سرودن شعر