معنی غضبی
6 بازدید
[ غَ با ] (ع ص، اِ) مؤنث غضبان. (منتهی الارب): امرأة غضبی؛ زنی خشمگین. (مهذب الاسماء). به خشم آمده. غضبناک. || گلهٔ صدشتر، و آن (غضبی) معرفه است و «اَل» و تنوین بدان داخل نمیشوند، گفته اند که آن مصحف غضیا است. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ غَ با ] (ع ص، اِ) جِ غضبان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ غَ ضَ ] (ص نسبی) منسوب به غضب (خشم). رجوع به غضب شود.[ غَ ] (اِخ) دهی از دهستان بالاولایت بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه است که در ۲۰هزارگزی شمال خاوری تربت حیدریه و۱۰هزارگزی خاوری شوسهٔ عمومی تربت به مشهد قرار دارد. در دامنهٔ کوه واقع و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۱۸۳تن شیعهٔ فارسی زبانند. آب آن از قنات تأمین میشود، و محصولات آن غلات، بنشن، انواع میوه ها و تریاک است و شغل اهالی زراعت، گله داری و کرباس بافی میباشد. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ غَ بی ی ] (ص نسبی) منسوب به غَضب که بطنی از انصار است. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۹ ب).[ غَ بی ی ] (ص نسبی) منسوب به غَضب که بطنی از سلیم است. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۹ ب).
کلمات همقافیه با «غضبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر