معنی غضبة
6 بازدید
[ غَ بَ ] (ع اِ) پوست بز کوهی کلان سال. (منتهی الارب) (آنندراج). جلد المسن من الوعول. (اقرب الموارد). || سپرمانندی است از پوست شتر. (منتهی الارب) (آنندراج). شبه الدرقة من جلد البعیر. (اقرب الموارد). || گوشت پاره ای که به سرشت در چشم خانه یا پلک بالایین روید. (منتهی الارب) (آنندراج). بخصة تکون بالجفن الاعلی خلقة. (اقرب الموارد). || پوست پارهٔ ماهی. (منتهی الارب) (آنندراج). جلدة الحوت. (اقرب الموارد). || پوست پارهٔ سر. (منتهی الارب) (آنندراج). جلدةالرأس. (اقرب الموارد). || پوست پارهٔ میان هردو شاخ گاو نر. جلدة ما بین قرنی الثور. || سنگلاخ درشت و سخت. (منتهی الارب) (آنندراج). صخرة صلبة. (اقرب الموارد). || اسم مرة از غَضب، خاشاک رفتن در چشم یا به بیماری غضاب مبتلی شدن. (اقرب الموارد). رجوع به غَضب شود.[ غَ ضَ بْ بَ ] (ع ص) به معنی غُضُبّ. (منتهی الارب) (تاج العروس). خشمناک.[ غُ ضُ بْ بَ ] (ع ص) به معنی غُضُبّ. (منتهی الارب). خشمناک.[ غُ ضَ بْ بَ ] (ع ص) به معنی غُضُبّ. (منتهی الارب). خشمناک.
کلمات همقافیه با «غضبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر