معنی غضبان
7 بازدید
[ غَ ] (ع ص) خشمناک. ج، غضاب، غَضبی ََ، غَضابی ََ، غُضابی ََ. (منتهی الارب). صفت مشبهه از غضب به معنی قهرناک و خشمناک. (غیاث اللغات). خشمگین. (مهذب الاسماء). قهرآلود و خشمگین و غضبناک. (از برهان قاطع). غضوب. رجوع به غضب شود: {/Bوَ لَمََّا رَجَعَ مُوسی ََ إِلی ََ قَوْمِهِ غَضْبََانَ أَسِفاً. ۱-۸۷:۱۵۰/}(قرآن ۷/۱۵۰). شب تیره و باد غضبان و فدفد همی آمد آواز غول از جوانب (از قصیده ای منسوب به برهانی). بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی همچو عرق بر عذار شاهد غضبان. سعدی (گلستان).[ غَ ] (اِ) سنگی را گویند که در منجنیق گذارند، و به جانب خصم اندازند. (برهان قاطع). سنگی که از منجنیق به سوی قلعهٔ خصم اندازند. (غیاث اللغات) (آنندراج). سنگی که از منجنیق اندازند و ظاهراً که عربی باشد. (فرهنگ رشیدی): نهنگی را همی ماند که گردون را بیوبارد چو از دریا برآید جرم تیره رنگ غضبانش. ناصرخسرو. طیان سرای دین قلمشان غضبان بنای کفر دمشان.خاقانی. گر حرم خون گرید از غوغای مکه حق اوست کز فلاخنشان فراز کعبه غضبان آمده. خاقانی. چو پیکانش از حصن ترکش برآید بر این حصن فیروزه غضبان نماید.خاقانی. || منجنیق. (از برهان قاطع): به خرسنگ غضبان خرابش کنند به سیلاب خون غرق آبش کنند.نظامی.[ غَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شاه ولی بخش مرکزی شهرستان شوشتر، که در ۲۴هزارگزی شمال باختری شوشتر و ۱۲هزارگزی جنوب باختری شوسهٔ دزفول به شوشتر واقع است. دشت و گرمسیر مالاریائی است. سکنهٔ آن ۱۵۰تن و شیعه هستند که به زبان فارسی و لری سخن میگویند. آب آن از کارون تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه آن در تابستان اتومبیل رو میباشد، و ساکنین آن از طایفهٔ بختیاری هستند. این آبادی عظیم هم نامیده میشود. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ غَ ] (اِخ) نام محلی ده خسروآباد مهران است. رجوع خسروآباد شود.[ غَ ] (اِخ) کوهی است به شام. (منتهی الارب). کوهی است در اطراف شام که مکان اصحاب کهف میان آن و ایله قرار دارد، و به قول ابونصر غضیان (به یاء) است. (از معجم البلدان).[ غَ ] (اِخ) الیاس افندی. او راست: کتاب تاریخ طبیعی انسان که از نشوء و ترقی انسان از آغاز آفرینش بحث میکند و این کتاب از زبان فرانسوی به عربی ترجمه شده است. دیگر از تألیفات او «قانون الزواج» است. (از معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۱۸).[ غَ ] (اِخ) قصری است در بیرون بصره، و شاید منسوب به غضبان بن قبعثری بکری باشد. (از معجم البلدان).[ غَ ] (اِخ) نام اسب خیبری بن حصین کلبی. (از منتهی الارب) (تاج العروس).[ غَ ] (اِخ) ابن القبعثری شیبانی. از بزرگان قوم خود بود و اسب سوار و شجاع و کریم و بخشنده و فصیح و بلیغ بود. ظاهراً وی علیه حکومت وقت قیام کرده و از این رو اسیر شده و به زندان حجاج بن یوسف افتاده بود. جاحظ به زندانی بودن وی به دست حجاج اشارتی کرده و داستانی از او آورده است. رجوع به البیان و التبیین ج ۱ ص ۲۸۹ و العقد الفرید چ مصر ج ۳ ص ۳۱۰ و عیون الاخبار ج ۱ ص ۸۰ و ج ۳ ص ۲۲۵ شود.
کلمات همقافیه با «غضبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر