معنی غضاب
5 بازدید
[ غِ ] (ع اِ) خاشاک چشم. (منتهی الارب). قذی. (اقرب الموارد). || بیماریی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). چیچک. (منتهی الارب). آبله. (ناظم الاطباء). جدری. (اقرب الموارد).[ غِ ] (ع ص، اِ) جِ غَضبان. (اقرب الموارد). رجوع به غضبان شود.[ غُ ] (ع اِ) خاشاک چشم. (منتهی الارب). قذی. (اقرب الموارد). || بیماریی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). چیچک. (منتهی الارب). آبله. جدری. (اقرب الموارد). || (ص) رجل غضاب؛ یعنی مردی که پوستش درشت باشد. غلیظالجلد. (از اقرب الموارد).[ غِ ] (اِخ) موضعی است به حجاز. (منتهی الارب). ناحیه ای است در حجاز از دیار هذیل. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غضاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر