معنی غضائری

معنی غضائری

6 بازدید
[ غَ ءِ ] (اِخ) احمدبن حسین بن عبیداللََّه غضائری، مکنی به ابوالحسین معروف به ابن غضائری. وی از مؤلفان نیمهٔ اول قرن چهارم هجری قمری است و دو کتاب یکی در ذکر مصنفات، دیگری در ذکر اصول تألیف کرده بود ولی این دو کتاب او به زودی از میان رفته است. رجوع به خاندان نوبختی ص ۷۱ و ابن غضائری شود.
[ غَ ءِ ] (اِخ) حسین بن حسن بن محمدبن قاسم بن محمدبن یحیی بن جلیس بن عبداللََّه مخزومی، معروف به غضائری و مکنی به ابوعبداللََّه. او از اهل بغداد بود. از ابوبکر محمدبن یحیی صولی و اسماعیل بن محمد الصغار و محمدبن عمروالرزاز و ابوعمروبن السماک و احمدبن سلمان نجار و جعفر خلدی حدیث شنید. ابوبکر خطیب از وی یاد کند و گوید: از او حدیث نوشتیم و ثقه و فاضل بود. او در محرم سال ۴۱۴ هـ . ق. درگذشت و در مقبرهٔ باب حرب دفن گردید. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۹ ب).
[ غَ ءِ ] (اِخ) حسین بن عبیداللََّه، مکنی به ابوجعفر. رجوع به ابوجعفر حسین... شود.
[ غَ ءِ ] (اِخ) طیب بن محمدبن احمد غضائری صوفی، مکنی به ابوبکر. سمعانی گوید: او از اهل ابیورد و شیخ صوفیهٔ آنجا بود. صالح و بسیارعبادت و خوش اخلاق و متواضع بود. به صوفیه بسیار خدمت کرد. از ابوالحسن علی بن احمدبن علی فاروذی و ابوعبداللََّه محمدبن حامدبن احمد مروزی و ابوعبداللََّه محمدبن ابراهیم بن کلک تبریزی و طبقهٔ ایشان سماع حدیث کرد. من از وی اجزائی در مرو شنیدم. وی در ابیورد به سال ۵۳۳ هـ . ق. درگذشت. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۹ ب).
[ غَ ءِ ] (اِخ) علی بن عبدالحمیدبن عبداللََّه بن سلیمان غضائری، مکنی به ابوالحسن. او از اهل حلب بود و گفته اند اصلاً بغدادی بود و در حلب سکونت داشت. وی از صالحان و زاهدان و ثقه بود. از عبداللََّه بن معاویه جمحی و عبیداللََّه بن عمر قواریری و محمدبن ابی عمر عدنی و عبدالاعلی بن حماد نرسی سماع حدیث کرد، و ابواحمد عبداللََّه بن عدی حافظ جرجانی و احمدبن عاصم مصری و دیگران از وی روایت کنند. او به سال ۳۱۳ هـ . ق. درگذشت. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۹ ب).
[ غَ ءِ ] (اِخ) نصربن حسین بن ابراهیم بن نوح مقری غضائری. سمعانی گوید: او از مشاهیر خراسان بود و فضل و نبوغ داشت، و خوش تلاوت و خوش نعمت و بسیارعبادت بود. در وضع الحان دست داشت و بیشتر قراء خراسان شاگردان او بودند. وی از ابومحمد حسن بن احمد سمرقندی و فاطمه دختر استاد ابوعلی دقاق و ابوتراب عبدالباقی بن یوسف مراغی و سیدابوالفضل ظفربن داعی بن مهدی علوی سماع حدیث کرد، و من از وی در مهینه حدیث شنیدم و او را در بغداد و نیشابور دیدم. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۹ ب).

کلمات هم‌قافیه با «غضائری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید